تبليغاتX
عاشق کوچولو

عاشق کوچولو

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 18:9  توسط دریا 

و خداوند سکوت را آفرید

 

سکوت، يعني گفتن در نگفتن، يعني مقابله با شهوت رام نشدني حرف، يعني تمرين
برگشتن به دوران جنيني و شنيدن انحصاري لالائي قلبِ مادر در تنهائي محض.
سکوت در مکالمه تلفني، يعني ترديد يا مزاحمت، يا شرم.
هر سکوتي، سرشار از ناگفته ها نيست، بعضي وقت ها، سرشار از خجالتِ گفته
هااست.
موسيقي، يعني سکوت بعلاوه سکوت هاي شکسته شده ي موزون.
سکوتِ آرام کتابخانه، يعني رعد و غرش نهفته ي تمامِ حرف هاي فشرده ي عالم،
در
پيش از اين.
سکوتِ شاهد، يعني شهادتِ دروغ، موقع خواب و استراحت و تعطيلي وجدان.
سکوتِ محکوم بي گناه، يعني بغض، آه، گريه درون.
سکوتِ مظلوم، يعني نفريني مطلق و ابدي.
بعضي سکوت را به رشوه اي کلان مي خرند و با سودي سرشار، به اسم حق
السکوت، مي فروشانند.
سکوتِ عاشق در جفاي معشوق، يعني پاس حرمتِ عشق.
سکوت، در خود گريه دارد ولي گريه، با خود سکوتي ندارد.
بعضي با سکوت آنقدر دشمنند که حتي در خواب هم آنرا با پريشان گوئي مي
شکنند.
سکوتِ در بيمارستان، بهترين هديه ي عيادت کنندگان است.
آدم، بسياري حرف ها را که مي شنود، آرزو مي کند کاش بشر گنگ و ساکت بود.
ايراني ها، از قديم معني سکوت و سخن بخردانه گفتن را خوب بلدند، اشکال فقط
در استفاده گاه و بيگاه از اين دو نعمت، به جاي هم است.
آنان که حرمت سکوت را پاس مي دارند، بيش از حرّافانِ حرفه اي، به بشر
اميدواري مي دهند.
وقتي خدا بخواهد فساد کسي را برملا کند، نعمتِ سکوت را از او سلب مي کند.
سکوتِ قاضي، رعب آورترين سکوتِ زميني است، وقتي بداني گناهکاري.
سکوتِ وداعِ واپسين ديدار دو دلدار، هميشه مرطوب است.
سکوتِ يک محکوم به مرگ، پر از پشيماني لزج است.
خيالتان آسوده، سکوتِ مرگ، سرد و منجمد است، ولي شکستني نيست.
زير زمين خانه هاي قديمي تمام مادر بزرگ ها، سرشار از سکوتِ ترشي سير،
انار
خشکيده، سرکه ي انگور، عروسک ها و دوچرخه دوران بچگي است.
بر خانه عروس، آخر شبي که به خانه بخت مي رود، در تنهائي پدر و مادرش،
غمناک ترين سکوت، چنگ مي اندازد.
سينماي صامت، پر از سکوتي گويا و خنده دار بود.
غيرقابل درک ترين سکوت، متعلق به معلم ادبيات پيري است که، شاگرد قديمش را
در حال غلط خواندن گلستان سعدي از تلوزيون مي بيند.
آزار دهنده ترين سکوت، وقتي است که دروغ مي گوئي و مخاطبت در سکوتي سنگين،
فقط نگاه مي کند.
در گورستان، فقط در ساعات معيني که ارواح به ميهماني مي روند، سکوت
برقرار است.
بعضي، بلدند با تمام وجود مدت ها ساکت باشند، حيف که زبانشان آخر همه را
به باد مي دهد.
آدم هاي ترسو، براي فرار از سکوت، با خود حرف مي زنند.
تابلوهاي جهت نما، در خيابان و جاده ها، در سکوتي بي ادعا، عابران را
راهنمائي مي کنند.
تمام مردم جهان، با يک زبان واحد سکوت مي کنند، ولي به محض باز کردن دهان
از هم فاصله مي گيرند.
کرو لال ها، در سکوتِ محض با هم پرچانگي مي کنند.
سکوت، خيلي خيلي خوب است، اما نه هر سکوتي.
بعضي، قادرند تا لحظه مرگ، سکوت کنند، به شرطِ آنکه حق السکوتِ قابلي در
قبالش گرفته باشند.
در آخرت، تو را به خاطر حرفهاي نسنجيده، ممکن است مجازات کنند، ولي سکوتِ
بي جايت را، هرگز نمي بخشايند.
سکوت را با هر چيزي مي شود شکست، ولي با هر چيزي نمي توان پيوند زد.
دفاترِ سفيد و بي خطِ نو، مثل نوارِ خام، مملو از سکوتند.
تا کنون، هيچ مترجمي پيدا نشده که بتواند سکوت را، از زباني به زبان ديگر
ترجمه کند.
قطعاً يکي از راههاي تحمل ِزندگي، پناه بردن به سکوت است.
هميشه گفته اند، از آن نترس که هاي و هو دارد، از آن بترس که برّوبرّ،
نگاهت
مي کند و در سکوت، برايت نقشه اي شيطاني مي کشد.
آدم هاي خسيس، ممکن است بي بهانه حرف بزنند، ولي بي بها، سکوت نمي کنند.
خواهي نشوي رسوا، همرنگ جماعت نشو، به وقت، ساکت باش.
آنانکه در مراسم خواستگاري ساکتند، در زندگي حرف نگفته باقي نمي گذارند.
درست است که زبان ِخوش مار را از لانه اش بيرون مي کشد، در عوض زبان سرخ،
سرِ سبز را به باد مي دهد، بهتر نيست، مار در لانه بماند و سر بر گردن.
مارک تواين مي گويد:
بهتر است دهان خود را ببنديد و ابله به نظر برسيد تا اينکه آن را باز
کنيد و همه ترديدها را از ميان ببريد.

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 17:45  توسط دریا  | 

ترانه های دیروز و امروز

ديروز باز باران با ترانه با گوهرهاي فراوان مي خورد بر بام خانه ............. . و اما امروز باز باران

بي ترانه باز باران ,با تمام بي کسي هاي شبانه مي خورد بر مرد تنها ,مي چکد بر فرش خانه

باز مي ايد صداي چک چک غم...باز ماتم من به پشت شيشه ي تنهايي افتاده نمي

دانم...نمي فهمم کجاي قطره هاي بي کسي زيباست؟؟؟؟ نمي فهمم, چرا مردم نمي

فهمند که ان کودک که زير ضربه شلاق باران سخت مي لرزد کجاي ذلتش زيباست؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 17:32  توسط سهیل  | 

کاش دنیام به بزرگی دنیای یه قناری بود ...

 

قناری دنیاش محدود به قفس از تولد تا مرگ

نمی دونه عشق چه رنگیه چه شکلی،

آسمون چقدریه، آزادی مزه ش چیه،

تمام خوبیها رو تو دستهای کسی می بینه که

براش ارزن می ریزه و آب بهش می ده

چقدر خوب بود دنیای من هم به بزرگی دنیای یه قناری بود

اونوقت هیچ وقت نمی فهمیدم مزه خیلی چیزهای تلخ چجوریه

اصلا نمی فهمیدم تلخ یعنی چی....

www.beterkoonim.com  عکس متن دار عاشقانه و زیبا و غمگین

www.beterkoonim.com  عکس متن دار عاشقانه و زیبا و غمگین

www.beterkoonim.com  عکس متن دار عاشقانه و زیبا و غمگین

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 9:27  توسط سهیل  | 

مطالب زیبای عاشقانه

براي کشتن يک پرنده يک قيچي کافي ست. لازم نيست آن را در قلبش فرو کني
يا گلويش را با آن بشکافي. پرهايش را بزن... خاطره پريدن با او کاري مي کند که
خودش را به اعماق دره ها پرت کند ...

 

-------------------------------------------------------------------------

چه مغرورانه اشك ريختيم چه مغرورانه سكوت كرديم چه مغرورانه التماس كرديم چه مغرورانه از هم گريختيم غرور هديه شيطان بود و عشق هديه خداوند هديه شيطان را به هم تقديم كرديم هديه خداوند را از هم پنهان كرديم...

-------------------------------------------------------------------

اسپانيايي ها ميگن : "عشق ساكت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلندتر است "ايتاليايي ها ميگن: "عشق يعني ترس از دست دادن تو ! " ايراني ها ميگن : "عشق سوء تفاهمي است بين دو احمق كه با يك ببخشيد تمام ميشود ...

نامه ی چارلی چاپلین به دخترش : تا وقتی قلب عریان کسی را ندیدی بدن عریان خودت را نشان نده هیچ وقت چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمد گریان مکن قلبت را خالی نگاه دار اگر هم روزی خواستی کسی را در قلبت جای دهی سعی کن که فقط یک نفر باشد و به او بگو که تو را بیشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم زیرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نیاز ...

--------------------------------------------------------------------------------------

روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد.

روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد.
و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.
گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفت ه بود؟ و سنگینی بغضی راه کلامش بست.
سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین مار پر گشودی.
گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.
خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی! اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی درونش فرو ریخت ...
های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد ...

------------------------------------------------------------------------------------

مي مانم همچو فانوسي در تاريکترين شبها بالهايي خواهم بود، که در طول پرواز ياري ات خواهم کرد و در طوفان سر کش ،سر پناهي براي تو خواهم بود ...

تقصيري داري

 
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 12:51  توسط سهیل  | 

آخرین لحظه دیدار

در آخرین لحظه دیدار به

چشمانت نگاه کردم و

گفتم بدان آسمان قلبم

باتو یا بی تو بهاریست

همان لبخندی که توان را

از من می ربود بر لبانت

زینت بست.

و به آرامی از من فاصله

گرفتی بی هیچ کلامی.

من خاموش به تو نگاه می کردم

و در دل باخود می گفتم:ای کاش این قامت

نحیف لحظه ای فقط لحظه ای می اندیشید که

آسمان بهاری یعنی ابر

باران رعد و برق و طوفان

نگهانی

واین جمله، جمله ای

بود بدتر ازخواهش

برای ماندن و تمنایی

بود برای با او بودن.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 21:23  توسط سهیل  | 

عاقبت یک روز مغرب محو تماشای مشرق میشود

عاقبت غربی ترین دل نیز عاشق میشود

شرط میبندم زمانی که نه زود است و نه دیر

مهربانی حاکم کل مناطق میشود . . .

ღ♥ღ

هزار گل تقدیم به آینه شکسته ای که لبخند تو تو را هزار بار تکرار میکند . . .

ღ♥ღ

به سه دوست صمیمی میگم که تحویلت نگیرن !

غم و حسرت و تنهائی . . .

ღ♥ღ

٫٬¤×،٪×()٫¤٪×،٬٬<>>؛:*

میدونی این یعنی چی !؟

یعنی به طور عجیبی دوست دارم !

ღ♥ღ

اجازه هست که تا ابد سر بذارم رو شونه هات ؟

روزی صد دفعه  بگم که میمیرم برات ؟

اجازه هست خیال کنم تا آخرش مال منی ؟

خیال کنم دل منو دیگه بهم پس نمیدی ؟

ღ♥ღ

ز من پنهان نکن چشمان ماهت را / ز صد نقاش بهتر میکشم ناز نگاهت را

ღ♥ღ

خسته از نامردی ام از مرغ شب تنها ترم / آنقدر تنها که کس جز غم نباشد باورم

ღ♥ღ

کیست که غربت رفته را یاد کند / دل غربت زده را شاد کند

مینویسم این سخن از بهر دوست / تا بداند این دلم در فکر اوست . . .

ღ♥ღ

نبض لحظه رو نگه دار  نذار عشقمون بمیره  / نذار ضربه های ساعت ، منو از تو پس بگیره

عقربک های زمونه ، خستگی سرش نمیشه / نگو برمیگردی فردا دل که باورش نمیشه . . .

ღ♥ღ

گفت بنویس میمانم ، نوشتم میروم ، این غلط املائی مرا ویران کرد

و حالا باید روزی 100 مرتبه از روی تنهائی بنویسم . . .

ღ♥ღ

چه زیباست نوشتن ، وقتی میدانی او میخواند

چه زیباست سرودن ، وقتی میدانی او میشنود

و چه زیباست دیوانگی به خاطر او ، وقتی میدانی او میبیند . . .

ღ♥ღ

با آبی عشق پر کشیدن زیباست / در لحظه غم ، تو را سرودن زیباست

منظورم از این ترانه میدانی چیست ؟ / یعنی که همیشه با تو بودن زیباست . . .

ღ♥ღ

مینویسم ( د ی د ا ر )

تو اگر با من و دلتنگ منی ، یک به یک فاصله ها را بردار . . .

ღ♥ღ

عشق یعنی با غم الفت داشتن / سوختن با درد نسبت داشتن

عشق در یک جمله یعنی انتظار / انتظار روز رجعت داشتن . . .

ღ♥ღ

خواهم ز خدا که بی وفایم نکند / غرق گناهم ولی رهایم نکند . . .

ღ♥ღ

عشق را وارد دعای خود کن ، زیرا دعا زیباترین گفتگوی عاشقانه با خداست . . .

ღ♥ღ

کسی آرام میآید نگاهش خیس عرفان است

قدم هایش پر از معنا ، دلش از جنس باران است

کسی فانوس بر دستش ، بسان نور میآید . . .

ღ♥ღ

هنوزم انتظار و انتظار است / هنوزم دل بی تو بی قرار است

هنوز خواب میبینم به شب ها / همان مردی که بر اسبی سوار است

همان مردی که جمعه آید روزی / همان مردی که پایان انتظار است . . .

ღ♥ღ

نه یادم میکنی نه میروی یاد / به نیکی باد یادت ای پریزاد

مرا کردی تو ای دوست فراموش / فراموشی ست رسم آدمیزاد . . .

ღ♥ღ

دوستان خرده گرفتند که چرا دل به تو دادم / باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرائی ؟!؟

ღ♥ღ

سحر که برگ گل تر شد ز شبنم / نسیم ، آهسته زلفش ریخت بر هم

بیاور عطر زلفش سوی فایز / مرا فارغ کن از غم های عالم . . .

ღ♥ღ

همه با یار خوشند و ما به غم یار خوشیم

کار سختی است ولی ما به همین کار خوشیم . . .

ღ♥ღ

ای کاش دلم اسیر و بیمار نبود / دربند نگاه او گرفتار نبود

من عاشق و او ز عشق من بی خبر است / ای کاش دل و دلبر و دلدار نبود . . .

ღ♥ღ

اندر دل من بدین عیانی که توئی / وز دیده من بدین نهانی که تویئ

وصاف تو را وصف نداند کردن / تو خود به صفات خود چنانی که توئی . . .

ღ♥ღ

در عشق تو از بس که خروش آوردیم / دریای سپهر را به جوش آوردیم

چون با تو  خروش  و جوش ما در نگرفت / رفتیم و زبان های خموش آوردیم . . .

ღ♥ღ

از عشق تو گفتم و نمک گیر شدم / تا ساحل چشمان تو تکثیر شدم

گفتند غروب جمعه خواهی آمد / آن قدر نیامدی که من پیر شدم . . .

ღ♥ღ

اوج نیازم در به در نگاهته / آرامش درون من دیدن روی ماهته . . .

ღ♥ღ

بیا ای گل که از روی چون گلت در بهار من پیدا شد

بیا کز بوی تو ای گل هزار انگیزه پیدا شد . . .

ღ♥ღ

در اوج یقین اگر چه تردیدی هست / در هر قفسی کلید امیدی هست

چشمک زده ستاره در شب یعنی / تو چمدان ماه ، خورشیدی هست . . .

ღ♥ღ

امروز مرا بخوان که فردا دیر است  / این خواب عجیب ما چه بی تعبیر است

فردا که ببینمت دگر عشقی نیست / فردا دل من از آشنائی سیر است . . .

ღ♥ღ

به شب نالم ، شب شبگیر نالم / گهی از بخت بی تدبیر تالم

 بنالم چون پلنگ تیر خورده / گهی چون شیر در زنجیر نالم . . .

ღ♥ღ

عشق اگر عشق تو و عاشق اگر من باشم

آنچه هرگز نرسد ، روز جدائی باشد . . .

ღ♥ღ

بی دل و خسته در این شهرم و دلداری نیست

غم دل با که توان گفت که دلداری نیست

رو مداوای خود کن ای دل از جای دگر

کندر این شهر طبیب دل بیماری نیست . . .

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 11:29  توسط سهیل  | 

داستان واقعی

این داستان واقعی است

بعد از فوت پدرم زندگی روی خوش به ما نشون نداد و هر روز وضع ما بد ترمی شد. تا جایی که خونه و مغازه رو هم مجبور شدیم بفروشیم تا جواب طلب کارها رو بدیم و از روی اجبار در یک خانه کوچک مستاجر شدیم...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 7:57  توسط سهیل  | 

عشق

داغی درسینه دارم جاودانی

                                    عمر من مرگی است نامش زندگانی

روزها به امید آمدنت زیر پنجره صبر به انتظارایستادم

                                                   ولی دست تقدیر حکایتی دیگر داشت

حکایت یک حقیقت                          وآن حقیقت کوچ تو بود

حقیقتی که هیچوقت فکرش را نمی کردم

                                           نه دلم باور این داغ رادیگر نداشت

-------------------------------------------------------------

ای کجایی که دلم برات تنگ شده

شاید هم تو قلبت از سنگ شده

 

دل من تنگ برات طاقت دوری نداره

چقدر داد زدم هیچکی صدام نداره

 

عاشقت گشته ام و کشته ی رویت شده ام

صورت ماهت که دیدم زودی بیهوش شدم

 

من تو را دوست دارم ای رفیق ساده دل

باور نمی کنی بپرس از دوستان اهل دل

 

کاش می شد که مرا باور کنی

من بشینم جنب تو حرفها آغاز کنی

 

عشق تو مرا برده از هوش و برم

که نتوانم تو را درخواب هم از یادم بببرم

---------------------------------------

بي تو آرزو ميكنم لحظه سال تحويل هيچگاه نرسد
 امسال بدون تو نوروز برايم مفهومي ندارد


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

 یام نوروز این است.دوست داشته باشید و زندگی کنید.زمان همیشه از ان شما نیست

پس دوستت دارم بهترینم نوروز مبارک


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

اگر چه یادمان می رود که عشق تنها دلیل زندگی است اما خدا را شکر که نوروز هر سال این فکر را به یادمان می اورد.پس نوروزت مبارک که سالت را سرشار از عشق کند


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

 

 نوروز هيچ عيدي برايم ارزشمند تر از  حضورتو  نيست.
.
.
.
عيدي ما يادت نره

 

 


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

 


لحظه ای که سال تحویل می شه ... تنها لحظه ایه که بی منت به من لبخند می زنی ... کاش هر ثانیه برای من سال تحویل باشه تا لبخند همیشه مهمون لبهات بمونه... سال نو مبارک

 


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

در این نوروز باستانی خیال امدنت را به اغوش خسته می کشم

نوروز مبارک

 


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

با تو از خاطره ها سرشارم.جشن نوروز تو را کم  دارم.سال تحویل دلم می گیرد با تو تا اخر خط بیدارم

 

 


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

بهار امسال بي تو برايم از پاييز غم انگيز تر است

نوروز مبارك

 


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

 چه عجیب است رسم روزگار تویی که بهترین بهار را بریم رقم زدی امسال با رفتنت بد ترین نوروز را تجربه میکنم   امید وارم شیرینی لحظهایت به اندازه تلخی لحظها هایم زیاد باشد

 


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

 امسال نوروز با تو برایم رنگ و بوی دیگری دارد

عشق من نوروزت مبارک

 


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

 شیشه می شکند و زندگی می گذرد.نوروز می اید تابه ما بگوید تنها محبت ماندنی است پس دوستت دارم چه  شیشه باشم چه اسیر سرنوشت

 


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

 

باران عشق همیشه می بارد اما در نوروز قطرههای باران طلایی رنگند.از خدا می خواهم که همیشه زیر این باران خیس شوی

 


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

 

برای خواندن اس ام اس های جالب به ادامه مطلب بروید...---------:: www.Game-Over.ir ::

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 6:28  توسط سهیل  | 

رسم زندگی

رسم زندگی این است روزی کسی را دوست داری و روز بعد تنهایی به همین سادگی او رفته است و همه چیز تمام شده مثل یک مهمانی که به آخر می رسد و تو به حال خود رها می شوی چرا غمگینی ؟ این رسم زندگیست پس تنها آواز بخوان

اگر شبی فانوس نفسهای من خاموش شد ، اگر به حجله آشنایی ، برخوردی وعده ای به تو گفتند ، كبوترت در حسرت پركشیدن پر پر زد ! تو حرفشان راباورنكن ! تمام این سالها كنارمن بودی ! كنار دلتنگی دفاترم ! درگلدان چینی 

وست داشتن همیشه گـــفتن نیست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــریبه ! این درد مشترک من و توست که گاهی نمی توانیم در چشمهای یکد یگــرنگــــاه کنیم

آنجه را که دوست داری بدست آور وگرنه مجبور میشوی آنجه را که دوست نداری تحمل کنی . همیشه باور داشته باش که خدا تو را فراموش نمی کند حتی اگر تو او را فراموش کرده باشی

): نگاهت را به کسی دوز که قلبش برای تو بتپه چشمانت را با نگاه کسی اشنا کن که زندگی را درک کرده باشه سرت را روی شانه های کسی بگذار که از صدای تپشهای قلبت تو را بشناسه آرامش نگاهت رو به قلبی پیوند بزن که بی ریاترین باشه لبخندت را نثار کسی کن که دل به زمین نداده باشه رویایت رو با چهره ی کسی تصویر کن که زیبایی را احساس کرده باشه چشم به راه کسی باش که تو را انتظار کشیده باشه اما عاشق کسی باش که تک تک سلولهای بدنش تقدس عشق را درک کند

میشه مثل یه قطره اشك بعضیا رو از چشمت بندازی .... ولی هیچ وقت نمی تونی جلوی اشكی رو بگیری كه با رفتن بازیا از چشمت جاری میشه

بعضی ها وقتی كاری داشته باشند دوستت هستند بعضی ها وقتی گیر می كنند دوستت هستند بعضی ها نیستند و وقتی هم هستند بهتر است نباشند بعضی ها نیستند و ادای بودن در می آورند بعضی ها در عین بودن هرگز نیستند بعضی های دیگر هم به طور كلی هستند ولی آدم نیستند آنهای دیگری هم كه آدم هستند نیستند

خسته شدم می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم.خسته شدم بس كه از سرما لرزیدم... بس كه این كوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم زخم پاهایم به من میخندد... خسته شدم بس كه تنها دویدم... اشك گونه هایم را پاك كن و بر پیشانیم بوسه بزن... می خواهم با تو گریه كنم ... خسته شدم بس كه... تنها گریه كردم... می خواهم دستهایم را به گردنت بیاویزم و شانه هایت را ببوسم...خسته شدم بس كه تنها ایستادم

عشق با حسرت دیدار تو بودن زیباست

یك نفر ..... یك جایی..... تمام رویاهاش لبخند توست و زمانی كه به تو فكر می‌كنه احساس می‌كنه كه زندگی واقعا با ارزشه پس هرگاه احساس تنهایی كردی این حقیقت رو به خاطر داشته باش یك نفر ..... یك جایی..... در حال فكر كردن به توست

خدا به تو دو تا پا داد تا با آنها راه بروی. دو تا دست داد تا نگه داری. دو گوش برای شنیدن و دو چشم برای دیدن داد ولی چرا فقط یک قلب به تو داد؟ چون قلب دوم تو رو به کس دیگری داد تا تو آن را پیدا کنی

باز هم غم عشق و ناله جدایی در من فغان كرد
نمی دانم آیا آب عشقی پیدا خواهد شدكه این آتش را در من خاموش كند
گر این آب پیدا نشد این آتش در من چه خواهد كرد
مرا خواهد سوزاند
ولی من از خدا می خواهم که این آتش آتش عشق تو باشد


خدایا! ما اگر بد کنیم،تو را بنده های خوب بسیار است، تو اگر مدارا
نکنی ما را خدای دیگر کجاست ؟


خوشبختی بر سه ستون استوار است: فراموش کردن غم های گذشته، فراموش نکردن عبرت های گذشته، غنیمت شمردن حال و امیدوار بودن به آینده

مهم این نیست که قطره باشی یا اقیانوس، مهم این است که آسمان در تو
منعکس شود.

لازمه ی خوشبختی جذب کردن چیزهای تازه نیست، بلکه حذف کردن افکار کهنه
است، افکاری که به هیچ دردی نمی خورند.


زندگی هنر نقاشی كردن است بدون استفاده از پاك كن سعی كن همیشه طوری زندگی كنی كه وقتی به گذشته برمیگردی نیازی به پاك كن نداشته باشی.

اگه تو خدا را فراموش كردی این رو بدون اون هرگز تو رو فرا موش نمی كنه چون دوست داره

خوشبختی و بدبختی برای یه مرد شجاع مثل دست راست و چپش می مونه . اون هر دوشونو به كار می‌بره

مردم به همان اندازه خوشبخت اند كه خودشان تصمیم میگیرند. خوشبختی به سراغ كسی میرود كه فرصت اندیشیدن در مورد بدبختی را نداشته باشد. دریا باش كه اگر كسی سنگی به سویت پرتاب كرد سنگ غرق شود نه آنكه تو متلاطم شوی

اگر نماز گزار بداند كه چقدر از رحمت الهی او را فرا گرفته هرگز سر از سجده بر نمی دارد... بسیج قزوین

چه بسا اشخاصی که تنها با طنین کلنگ گورکن از خواب غفلت بیدار می شوند. ناپلون بناپارت

عشق را دوست دارم ولی نه در قفس
بوس را دوست دارم نه در هوس

تو را دوست دارم تا آخرین نفس


+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 15:54  توسط سهیل  | 

خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری

خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری
صبح بلند شی و ببینی که دیگه دوسش نداری
خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی
بی وفا شه اون کسی که جونتو واسش گذاشتی
خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی برفا
می سوزونه گاهی قلب و زهر تلخ بعضی حرفا
خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه
هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمی مونه
خیلی سخته اگر عمر جادوی شعرت تموم شه
نکنه چیزی که ریختی پای عشق اون حروم شه
خیلی سخته اون که می گفت واسه چشات میمیره
بره و دیگه سراغی از تو ونگات نگیره
خیلی سخته تا یه روزی حرفهای اون باورت شه
نکنه یه روز ندامت راه تلخ آخرت شه
خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه
تازه فردای همون روز دوست عاشقش خبر شه
خیلی سخته بی بهونه میوه های کال رو چیدن
بخدا کم غصه ای نیست چنین روزی تو رو ندیدن
خیلی سخته که دلی رو با نگات دزدیده باشی
وسط راه اما از عشق یه کمی ترسیده باشی
خیلی سخته که بدونه واسه چیزی نگرانی
از خودت می پرسی یعنی می شه اون بره زمانی؟
خیلی سخته توی پاییز با غریبی آشنا شی
اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی
خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه
بعد به اون بگی که چشمات نمی خواد اون رو ببینه
خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی
کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی
خیلی سخته که ببینی کسی عاشقیش دروغه
چقدر از گریه اون شب چشم تو سرش شلوغه
خیلی سخته و قشنگه آشنایی زیر بارون
اگه چتری نباشه توی دست هردوتاشون
خیلی سخته تا همیشه پای وعده ها نشستن
چقدر قشنگه اما واسه ی کسی شکستن
خیلی سخته واسه ی اون بشکنه یه روز غرورت
اون نخواد ولی بمونه همیشه سنگ صبورت
خیلی سخته بودن تو واسه ی اون بشه عادت
دیگه بوسیدن دستات واسه اون نشه عبادت
خیلی سخته چشمای تو واسه ی اون کسی خیسه
که پیام داده یه عمره واسه ی تو نمی نویسه
خیلی سخته که دل تو نکنه قصد تلافی
تا که بین دو پرستو نباشه هیچ اختلافی
خیلی سخته اونکه دیروز تو واسش یه رویا بودی
از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی
خیلی سخته بری یک شب واسه چیدن ستاره
ولی تا رسیدی اونجا ببینی روز شد دوباره
خیلی سخته یکی بهت بگه ستاره شو بچینمت
بعد یکم دیگه بگه هرگز نیا ببینمت!!!!!!!
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 15:40  توسط سهیل  | 

ورزشی

برای دیدن مطالب ورزشی به موضوعات وب (ورزشی)بروید

سايپا به اخدهدتلاف دايي و مايلي كهن پايان مي دهد

تيم ملي ايران مقابل اكوادور شكست خورد.

روزنامه البيان : بازيكنان ايراني ضعيف‌ترين ‌هاي ليگ امارات هستند.

مهدوي كيا : رفتار هواداران هامبورگ را نمي‌توانم هضم كنم

قطبي بايد 180 هزار دلار از قرارداداش را برگرداند.چ

علي دايي در آستانه استعفا از هيات مديره سايپا


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 15:38  توسط سهیل  | 

شرجی تر ازباران برایت گریه کردم

شرجی تر ازباران برایت گریه کردم

هر شب نشستم در عزایت گریه کردم

با آنکه آغوشم تهی بود از خیالت

هق هق به روی شانه هایت گریه کردم

روی تمام خاطراتم غم نشسته

تشنه برای گونه هایت گریه کردم

 

 



دل را به دریا میزنم از شوق دیدار

در غربت گنگ صدایت گریه کردم

تنها نشستم در حصار بی قراری

بی تاب در حال و هوایت گریه کردم

یادش بخیر آن لحظه های خیس دیروز

وقتی که من هم پا به پایت گریه کردم

بیچاره شدم

من امروز عزیزمو از دست دادم.وقتی از قزوین بر گشتم حجلشو جلوی خونشون دیدم.نمی دونستم باید چیکار کنم فقط تونستم در حقش گریه کنم.عجب دنیای نامردیه.تازه یه هفته پیش سربازیش تموم شد.آدم درس بخونه،سربازی بره،بخواد زن بگیره،مثل گل پاک باشه ، دوستتم داشته باشه و بی خبر بذاره و جایی بره که دستتم بهش نمی رسه.از خودم بدم میاد چون فکر می کردم مثل همیشه اگه خودمو بگیرم عزیزترو جذابتر می شم.نمی تونم جلوی گریمو بگیرم ولی من آدم بدیم.انقدر آشغالو مغرورم که نذاشتم طرف حتی حس کنه که من بهش توجه می کنم.وقتی یاده هفته پیش میوفتم که اومد جلوی ماشینمو من سرمو انداختم پایینو عین گاو رفتم دیوونه می شم.کاش می فهمید که منم دوسش داشتم.دارم دیووووووووووووووووووووووووووووووووووووووونه میشم خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا آخه چرا خدا چرااااااااااااااااااااااااااااااااااا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!     چرا نذاشت یه بار دیگه ببینمش؟ چرا یه کاری نکرد زنده بمونه؟ چرا اونو سر راهه من گذاشت.از خودم متنفرم خدااااااااااااااااااا متنفرم متنفرم متنفرم متنفرم متنفرم متنفرمممممممممممممممممممممممممممممممممممم خدا چیکار کنم بفهمه که منم دوسش داشتم ولی خاک تو سرم که غرورم نذاشت خداااااااااااااااااااااااااااااااااا   شما بگید چه طوری میفهمه دوسش داشتم ؟؟؟  من حتی نمی دونم کجا خاکش کردن. تورو خدا تورو جون عزیزتون وقتی این پستو خوندین یه صلوات فقط یه صلوات بفرستین به روح احمد اطیابی. این کمترین کاریه که می تونم بکنم.

 زندگی

زندگی قشنگترینو رنگی ترین فرصتیه که به هر آدمی یه بار داده میشه.فرصتی که فقط یکبار می تونی تجربش کنی.فرصتی به لطافت رویای کودکی.به زیبایی دونه های بارونی که به صورتت میخوره و تنهایتو پر می کنه و نمیذاره کسی اشکاتو ببینه.مثل دستای نرمی می مونه که نوازشت می کنه و تورو به یه خوابو رویای عمیقو عجیب میبره.رویایی که تورو تو خودش غرق می کنه،انقدر که دیگه خودتم به یاد نمیاری. انقدر که از اصل هر چیزی دور می شی. زندگی تنها غرق شدنیه که لذت بخشه.ولی همیشه زندگی نسیم خنکو دلنواز بهاری نیست چون اگر باشه دیگه طوفان قشنگی نداره.قشنگیه رنگین کمون و هیچوقت فراموش نکن.لحظه به لحظه، ثانیه به ثانیه ، نفس به نفس.ساعت شنیه عمرت خیلی وقته که بر گشته و داره کمو کمو کمتر میشه. تو نمی دونی که الان کجای کاریو چقدر فرصت مونده ولی بدون که اگه منتظری کسی دریو واست باز کنه حالا حالاها الافی. کودکی،نوجوانی،جوانی،. . . پیری چقدر زیبان.چرا پیری نه؟هر پیری باید سپاسگذار خداوند جاودان باشد که فرصت چشیدن تلخو شیرینه روزگارو داشته و چه خوبو چه بد به چیزی دست پیدا کرده که آدمای زیادی حتی فرصت فکر کردن راجبه اونو نداشتن.چرا افسوسه گذشته؟ تو کسی هستی که به اندازه لیاقتت بهره بردی پس راهو برای بقیه باز کن بذار همه معنای زیبایو زشتیو بچشن.زندگی میگذره خندیدی بردی ولی اگه غیر از این باشه زیر پاهاش له می شیو هیچ کس دستتو نمی گیره.نفس بکش و عشقو یه بار دیگه امتحان کن.بالاخره یه روزم نوبت توه.چون همه آدما در کل به یه اندازه سهم می برن یکی کم یکی زیاد ولی در آخر یکسان.

 فوتبالیست

پسرکی تنها با پدرش زندگی می کرد و هر دوی آنها رابطه خیلی نزدیکی با هم داشتن با وجود اینکه پسرک همیشه روی صندلی ذخیره می نشست پدرش تشویقش می کرد.پدر حتی یک بازی را نادیده نمی گرفت.پدرش همواره به او می گفت که اگر فوتبال رو دوست نداری مجبور نیستی بازی کنی و تصمیم گیری با خودته ولی پسر عاشق فوتبال بود و توی همه تمرین ها بیشترین تلاشش رو می کرد ولی متاسفانه هنوز توی همه بازی ها روی صندلی ذخیره ها می نشست ولی پدر مهربونش همیشه اونو تشویق می کرد.دلیل اصلی اینکه نمی تونست فوتبال بازی کنه این بود که از تمامی اعضای تیم کوچیک تر بود.زمان گذاشت و بزرگ شد.تصمیم گرفت با جدیت بیشتری تمرین کنه تا به هدفش برسه و رسید ولی روز مسابقه مربی برگه ای به او داد که با خوندنش فقط سکوت کرد و رو به مربی گفت پدرم امروز فوت کرده و من از شما می خوام که اجازه بدین من بازی کنم.مربی دستی به گردن پسر انداخت و گفت لازم نیست برو و استراحت کن.پسر روی صندلی نشست و بازی رو تماشا می کرد.تیمشون داشت می باخت.ناگهان پسر از جاش بلند شدو دوان دوان به سمت رخت کن رفت لباس تیم رو به تن کرد و به وسط زمین بازی رفت و فریاد زد مربی خواهش می کنم اجازه بده تا من بازی کنم.مربی خودشو به نشنیدن زد خوب حق داشت.دوست نداشت توی این لحظات به این مهمی بدترین بازیکنش بازی رو خراب کنه! ولی پسر همچنان التماس می کرد تا بالاخره مربی راضی شد.هیچ کس باور نمی کرد که پسرک به این زیبایی بازی می کند کسی که تا به حال یک بازی هم نداشته چگونه به این زیبایی از تکنیک ها استفاده می کنه؟ تیم مخالف نمی تونستن جلوی اونو بگیرن،می گذشت،پاس می داد،جلوی حریفو می گرفت درست مثل یه ستاره.نتیجه بازی عوض شد و پسر باعث برد تیم شد. بازی تمام شد و همه اونو رو دستاشون بالا بردن.بعد از کلی شادی همه به رختکن رفتنو تنی به آب زدن.مربی وارد رختکن شد و دید پسر گوشه ای تنها نشسته به سمت او رفت و گفت: باور نمی کنم. تو بهترین بودی.بمن بگو چه اتفاقی در درون تو افتاده؟چگونه این کار رو انجام دادی؟ پسر با چشمانی پر از اشک به مربی خیره شو و گفت: شما می دونی که پدر من فوت کرد ولی آیا میدونستی که پدر من کور بود ؟ ولی این اولین باری بود که او میتونست بازی منو ببینه و من فقط می خواستم بهش بگم که من می تونم. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 7:22  توسط سهیل  | 

چند جمله زیبا

به همه عشق بورز، به تعداد كمي اعتماد كن، و به هيچكس بدي نكن

 

چنان باش كه بتواني به هر كس بگوئي مثل من رفتار كن

 

براي پيشرفت و پيروزي سه چيز لازم است اول پشتكار دوم پشتكار، سوم پشتكار

 

كسي كه به جلوي رويش نگاه نمي كند عقب مي ماند

 

همه كساني كه با تو مي خندند دوستان تو نيستند

 

ميراثي گران بهاتر از راستي و درستي نيست

 

اشخاصي را كه از فرصت هاي مناسب زندگي خود كمال استفاده را مي برند خود ساخته مي گويند

 

خوش بين باشيد اما خوش بين دير باور

 

زينت انسان در سه چيز است ؛ علم، محبت، آزادي

 

كسي كه خوب فكر مي كند لازم نيست زياد فكر كند

 

هیچ وقت مغرور نشو،چون برگها درست موقعی می ریزن
که فکر می کنن طلا شدن

 

شنوا ترین گوش آن است که صدای عبور ثانیه ها را
خوب می شنود.

 

اینگونه زندگی کنیم:شاد اما دلسوز،ساده اما زیبا،مصمم اما بی خیال،
متواضع اما سربلند،مهربان اما جدی،عاشق اما عاقل.

 

نذاز تو اسیر زندگی بشی،بلکه زندگی رو اسیر خودت کن.

 

همیشه بلند بخند تا یادت بمونه که تو خوشبخت ترین
آدم روی زمینی.

خوشبختی داشتن چیزی که می خواهید نیست،بلکه
خواستن آن چیزی ست که دارید.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 11:2  توسط سهیل  | 

عشق

در به در تر از باد زیستم

در سرزمینی که گیاهی در آن نمی روید...!

عشق یعنی :خواستن اما نگفتن

عشق یعنی :سوختن اما ساختن

عشق یعنی :طغیان دل اما لب فرو بستن

عشق یعنی :با چشم سخن گفتن و حسرت سکوت کردن

عشق یعنی : رازی که حتی معشوق نیز نداند

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 14:22  توسط سهیل  |